برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی
دوستی از من پرسیدچرا انقدر به مهاجرت فکر می کنی ؟با اینکه بسیار موفقی و نیازی به مهاجرت نداریگفتمبه خاطره بیکاری نهبه خاطره سختی هایی که کشیدم نهبه خاطره پذیرفته نشدنم بعد از قبولی در آزمون سرنوشت سازم نهبه خاطره فقر فرهنگی مملکتم در برخورد ها نهبه خاطره اجرایی نشدن قانون حمایت از معلولین نهبه خاطره نادیده گرفتنم در مهارتهام و رایگان برای دیگران کار کردنم نهبه خاطره مشکلات این روز های سختم نهگفت پس چی ؟قطره ای اشک روی گونه هایم غلتیدگفتمبه خاطره اینکه در سرزمینی باشم تا کسی مثل او درونش نباشدتا راضی شوم که دیگر نیستتا باور کنمدر این سرزمینهیچکس با احساسم شریک نیستتا دیگر از فراق کسی اشک نریزمتا دیگردر انتظار تماس کسی نباشمتا دیگرشبها درست در میان پخش هزارمین بار موزیک دلخواهش خوابم نبردتا دیگربه خاطراتش فکر نکنمهر روز از کوچه ی خاطراتش با گونه های خیس شده رد نشومتا دیگرحتی در خیالم هم , با لبخند های همان روز هایش تصورش نکنمتا باورم شوددر سرزمین جدیدمآدمها به عشق های افسانه ای فکر نمی کننداما هر چه همه ی این دیگر ها را در ذهنم مرور می کنمپایانش به جایی می رسمکه هنوز دوستش دارمهنوز تنها ساکن بی ریای قلب من است چون تنها کسی بود کههمیشه به احساسم احترام گذاشتتنها کسی بودکه از سکوت هایم فهمیدچقدر از فراقش رنج می کشمتنها کسی بودکه هرگز برایم از احساس های بیمار نگفتتنها کسی هست که به خاطرش دلم با من در سرزمینی دیگر همراه نمی شود حالا در بین دو راهیِرفتن و ماندنپریشانمچرا که اوخیلی سادهعزیزترین احساس ماندگارم شد
+ نوشته شده در بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۲ساعت ۳ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
(Why?
برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی
برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی
محبوبمبرای دوست نداشتنت با احساسم معامله ها کردمو هر بار باختم , شکستممی دانم دیگربرای تمام احساس های ناب گذشته دیر شدهولیجان دلم , آروم جونمعشق که حد و مرز ندارهزمان نمی شناسههمیشه در نامه هایم برایت گفته امعشق بی مرز ترین آفریده ی دنیاستپس از من نخواه برای زمان های بدون تو پشیمان باشماز من نخواه دیگر عاشقت نباشماز من نخواه به خاطره اینکه فقر فرهنگی نخواست ؛ زمان عاشق شدنم نیست فراموشت کنماز من نخواهچون می دانی به جایی نمی رسیمن اگر اهل بی وفایی بودماگر اهل فراموشیت بودمخیلی وقت پیش باید از دنیای احساسم دور می شدمهمه ی آدمها می دانندفقر فرهنگی تو را از من گرفتهمه می داننداگر فقر فرهنگی نبود چقدر خوشبخت بودیممحبوب جان و دلممن عشق را از همان کودکی ها یاد گرفتممن عشق ورزیدن را لحظه لحظه لمس کردموقتی پدرم بی ریا عاشق مادرم بودوقتی مادرم برای یک عزیزم گفتن پدرم تا عرش می رفتاز من نخواه بی خیال عشقمان شومچون فقر فرهنگی نخواستهمن از مادرم یاد گرفتمهر انسانی فقط یکبار عاشق می شودمن از پدرم یاد گرفتممرد واقعی اهل خیانت و فراق نیستباور کندنیای عاشقانه ی آنها را دیده امکه حالادر این نقطه از روزگارمهنوز می گویمتو تنها عشق ماندگار منی
+ نوشته شده در بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ساعت ۱۲ ق.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی
از دیار شما سفر خواهم کرد. از دیار عشق نمایان رنگی سفر خواهم کرد.به جایی می روم که ,آدمها به خاطر مال دنیا عاشق یکدیگر نباشند.به جایی می روم ,که محبت بوی میراث نداشته باشد.به جایی می روم ,که آدمها , بر سر گفتن یک دوستت دارم ساده با هم قهر نکنند.جایی که ,آدمها معنی احساس را با ترازوی مادیات نسنجند.جایی که ,آدمها به خاطر قدرت بیشتر به راحتی از حریم امن یکدیگر نگذرند.جایی که حریم آدمها ارزشمند باشد.جایی که همخونها بر سر مال بیشتر , به جان هم نیفتند.سرزمین آرزو های من ,خالی از ,همه ی بدیهاست. آدمهایش اسیر خشم و اضطراب نیستند. جایی که خدا هست , عشق هست , محبت هست , احساس های ناب هستچقدر رویایی شده ام نه ؟ درست فهمیدی , حال دلم خوب نیست.خوب عشق به همین حال بدیاشه .حالا به من می خندی و می گویی ,بیچاره رویا پرداز شده ,چنین جایی وجود ندارد.آن مدینه ی فاضله ی من , آن سرزمین آرزو های من ,همان حریم بین دستان توست ,که عاشقانه دوستش دارم.در حریم آغوش تو ,آدمها ی فرصت طلب نیستند.آدمها از سر مجبوری عاشق هم نیستند.در حریم دستان تو ,محبوب ترین محبوب دنیا هست .و همین برای تمام عاشقانه هایم کافیست .
+ نوشته شده در بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ساعت ۲ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی
محبوبمیه روز یه دفعه بعد از اون همه انتظارتصمیم گرفتم برای یه بارم شدهبیام حرف دلمو بهت بگمحالا چه خوشت بیاد چه ازم متنفر بشیلااقل سالهای دور آیندهاز تلاش کردن برای داشتنت پشیمون نیستممیدونم تلاش خودمو کردم ولی متاسفانه شریک احساس من انتخاب درستی نبودحالا از همه ی نامه هایی که برات نوشتمپریشون نیستم , خودمو سرزنش نمی کنمچون حالا می فهممعاشق واقعی کسیِ که برای رسیدن به محبوبشهر کار درستی میتونه انجام بدهولی طوری که به حریم امن احساسش آسیبی نرسونهمحبوبماز وقتی صداتو شنیدم آروم شدمدیگه برام فرقی نمی کنهخودت نخواستی بیای یا مجبور شدی توی دنیای من نباشیاز حالا به بعد هر آدمی جایگزینت بشهنگران نیستمچون برای رسیدن به این مرحله از زندگی هر تلاشی در توانم بود کردمحالا هم میگم نشد که نشد حتما خدا نخواستباور نمی کنی اگه بگمهزاران بار به عشق تو گل خریدم وحیاط خونه رو آب پاشی کردمهزاران بار تو رو در رویا تصور کردم که اومدی و بهم میگیدوست دارم جلوم بشینی من خودم ...
+ نوشته شده در سی ام دی ۱۴۰۲ساعت ۱۰ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی
مادر عشق ابدیمدنیا بعد از تو لحظه های تکراریستکاش بودی تا سرم را روی شانه های تو می گذاشتمآنوقت باز هم صبور ترین آدم دنیا بودمروز مادر مبارکاین اجرا را می توانیدبا وارد شدن در لینک زیر بشنوید
+ نوشته شده در سیزدهم دی ۱۴۰۲ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی
برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی
بانوی بی نگاهی می گفتمن سالها عاشق مردی بودم که دنیای مرا ساخته بودگفتم راستی چی شد؟گفتاون مرد خیلی خوبی بود ولی نمیدونست یا, شاید هم میدونستمن فکر می کنم اون به خاطره بی نگاهیم هرگز دوست داشتنم را ابراز نکردگفتممطمئنی که به خاطره بی نگاهیت بوده ؟گفتبله چون عاشق تصاویرهکسی که به فرد بی نگاهی علاقه مندهتا جایی که امکان داشته باشه در حضورش برای تصاویر ارزشی قائل نیستولی اون به شدت به ظاهر اهمیت میدهو این مسئله یک دلیل محکم برای دوست نداشتن من هست در خیالم فکر می کردم کسی بیشتر از اون دوستم ندارهگفتمبهش گفتی که بی نگاه شدی ؟گفتبله چندین بار گفتم ولی متاسفانه هیچ تغییری نکردگفتم مثلا چه کار می کنه ؟گفتدر تمام پست های شبکه های اجتماعیش به جای کلیپ های صدا دار عکس گذاشتهخوب مسلما برای من نگذاشتهاگر هم کلیپ میگذارهیا بی صداست یا موسیقی بی کلام روی تصویر گذاشتهبازم مطمئنا برای من نگذاشتهگفتمدلیل قانع کننده ای نیستگفتبه نظرمکسی که هیچ تلاشی برای نشون دادن احساسش انجام نمیدهبه فرد دیگری فکر می کنه ازش دلگیر نیستم حق انسانیشِ که به یک محبوب کامل فکر کنهگفتمخودش گفت که بهت علاقه نداره ؟گفتنه ولی با خیال راحت در کنار دوستان مدلینگ خودش در حال زندگی کردنهگفتماگر به این شدت به ظاهر اهمیت میده پس فراموشش کنگفتحتما این کارُ می کنم چون بهش فرصت دوست داشتنم را دادمو حالا اون فرصت تموم شدهوقتی طرفت شرایطتو نفهمهدقیقا روی نداشتن های تو دست می گذارهپس هر طوری که زندگی می کنیبا آدم های شبیه خودت, احساس و زندگیت را شریک شوحالا باور می کنمکه دوستم نداشتفقط نمیدونم با دنیای سرابگونه ام چه کنمنمیدونم پاسخ اشکها و دلتنگیهامو چی بدم نمیدونم به لحظه هایی که برایش فنا شد چی بگمفقط به تک تک احساس های
برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی
برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی
محبوبمامشب درست چند ثانیه مانده به دوازدهمین قدم عقربه هابرای عشقمان دعا کنامشب در کنار هر کسی که هستیبا هر کسی که می خندیفراموش نکنامشب کسی هست که برای عشق ماندگارمانبعد از خدا مثل همه ی سالهای گذشتهدست به دامان مسیح خواهد شدامشب درست زمان وصال دو تحول جهانی به یکدیگربه مسیح عاشق خواهم گفتاز انتظار متنفرم وقتی میدونم در کنار من حال دلش خوب نبودولیاو دنیای مرا ساخته بوداو دلیل آرامش همه ی لحظه های ناب زندگیم بودحالا در این وصال عاشقانهبه تو می گویمعزیزترین محبوب روزگارمسال نو میلادی مبارکو اما بعد از این وصال زمانتو را در رویا در آغوش خواهم گرفتو به خاطر وفاداریمان به تعهد قلب های پر از احساسمانشادمانی خواهم کردراستی محبوب جان و دلماز تو ممنونمکه هنوز هنوزباور دارم تنها عشق ماندگارم توییسال نو میلادی بر شما مبارکامیدوارم بهترین روز ها و لحظه ها را در پیش رو داشته باشیدمواظب آرامش دلهایتان باشیدارادتمند شما - پرستوی مهاجر این دو اجرا تقدیم به لحظه های نابتان برای شنیدنوارد لینک های زیر شوید
+ نوشته شده در دهم دی ۱۴۰۲ساعت ۹ ب.ظ  توسط پرستو ی مهاجر
|
برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی
برچسب:
نویسنده: رویا ایمانی